تبليغاتX
خانه دوست کجاست؟
 

خوشا پرکشیدن،

خوشا رهایی،

خوشا اگرنه رهازیستن، مردن به رهایی!

آه، این پرنده در این قفس تنگ نمی‌خواند...



+ نوشته شده در دوشنبه 13 تیر1390ساعت 2:30 توسط آمنه ابن علی جمکرانی |

 

  « الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی‌بن ابی‌طالب(ع)»

 

   ...علی با عشق تمام عبادت می‌کرد، عبادت او رفع تکلیف نبود، بلکه عاشق حقیقی بود...

   علی هر شب بیدار است، با خدای خود راز و نیاز می‌کند. برای علی رمضان و شوال یکسان است. علی یکه و تنها در میان نخلستان‌های فرات در نیمه‌های شب در مناجات می‌گوید:

    «ای خدای بزرگ به بهشت تو طمعی ندارم، از دوزخ تو نمی‌هراسم، من تو را می‌پرستم زیرا شایسته پرستشی، اگر می‌خواهی مرا بسوزان وخاکسترم را به باد بسپار، همه را تحمل می‌کنم؛ ولی یک لحظه مرا از خود دور مکن که نمی‌توانم تحمل کنم. من به تو عاشقم، من تاجرپیشه نیستم که در ازای عبادت تو پاداش  بخواهم».

    عده‌ای از مردم به امید بهشت خدا را عبادت می‌کنند و این عمل تاجران است، برخی هم از ترس عقوبت دوزخ او را پرستش می‌کنند و این عبادت بردگان است و گروهی نیز خدا را برای ادای شکر عبادت می‌کنند و این عبادت آزادگان است.

    الهی ماعبدتک طمعا للجنة و لا خوفا من النار بل و جدتک مستحقا للعبادة.

    مارأیت شیئا الا رأیت الله قبله و معه و بعده

    او در همه مظاهر وجود خدا را می‌بیند.

    لم‌أعبد ربا لم‌أره خدایی را که ندیده باشم عبادت نمی‌کنم.

                آنان که گفتند حقیقت ندیدنی است

                                                              در حیرتم که غیر حقیقت چه دیده‌اند

   شهید دکتر مصطفی  چمران

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 آذر1389ساعت 18:53 توسط آمنه ابن علی جمکرانی |

 

از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است

غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست.

 

 

+ نوشته شده در شنبه 29 آبان1389ساعت 22:8 توسط آمنه ابن علی جمکرانی |

 

    در بعضي كتب روايي، حديثي نبوي مبني بر شادماني خداوند از توبه بندگانش، آمده است. مي‌فرمايد: «إنّ الله تعالي اَفرَحُ‌ بِتوبة العبد مِنهُ لِنَفسِه و قدقال إنّ الله يُحِبُّ التوابين و يُحِبُّ المُتَطَهِّرين» (ارشادالقلوب دیلمی،1412: ج1: 46).

    آوردن مثال و بیان تمثیل برای تفهیم موضوع و مطلب به مخاطب عام یکی از شگردهای مهم بلاغی به شمار می‌آید که واعظان و سخنوران متبحر و عالم در سخنان خود از آن سود می‌جسته‌اند. ائمه معصومین که بزرگترین مبلغان و عالم‌ترین انسان‌ها بوده‌اند از این شگردهای بلاغی به زیباترین نحو در بیان ناب‌ترین اندیشه‌ها استفاده کرده‌اند. در كتاب اصول كافي،‌ در روايتي از امام محـمدباقر (ع)  و در برخی مواضع از پیامبر اسلام (ص) تمثیل جالبی درباره شادی خداوند از توبه بندگان آمده است. می‌فرمایند:

      «راستي خداي تعالي، به توبه و بازگشت بنده خود، شادتر باشد از مردمي كه در شب تار، شتر و توشه خود را گم كرده باشد و آن را به دست آورد و بجويد،‌ خدا به توبه بنده‌ خود از این راحله‌ جسته خود شادتر است» (مجلسي، 1375،‌ج 5،: 5115).

     برخی از عارفان و صوفیان نیز با استناد به این حدیث، و با بیان این تمثیل و تشریح آن موضوع توبه و ارزش آن را در درگاه حق تعالی برای مخاطبان خود تبیین کرده‌اند. غزالی در کیمیای سعادت (1361، ج‌ 2: 319)  و مولوی در مجالس سبعه (1385: 78) با بیان خاص خود به این موضوع پرداخته‌اند.

    مولوي در مجالس سبعه به مخاطب خود و از قول پيامبر (ص)، معني شادي و فرح خداوند و راز این قیاس را تفهيم مي‌كند. او مي‌گويد همان‌طور كه اگر بنده‌اي به چيزي شاد شود آن را عزيز مي‌شمارد،‌ فرح و شادي خداوند هم از توبه بندگان به معني عزيز بودن توبه‌كنندگان در نزد اوست:

   «معنی شادی خداوند به توبه بنده آن است که چون بنده به چیزی شاد شود آن چیز را عزیز دارد اکنون آن مرد تائب نیز نزد خداوند تعالی سخت عزیز باشد».

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 25 شهریور1389ساعت 16:7 توسط آمنه ابن علی جمکرانی |

        

          بازماه شعبان فرارسیده است ماهی که دل‌های منتظر نمی‌دانند درآن شاد باشند یا غمگین . من هرچه کردم و هرچه نوشتم نتوانستم برای زیباترین و باشکوه‌ترین اتفاق عالم ،به یمن حضور گام‌های بلند عشق و میلاد نازنین‌ترین مرد هستی قلم حقیرم را زبان بگشایم که با تمام حقارتش ازسر شور و مستی سر بردامان کاغذ نسایید و بوسه بر هیچ واژه‌ای را برنتافت. ازاین‌روی به پایمردی کلام مولانا سربرآستان مســــــیحای عالم فرود می‌آورم و شادی حضورش را با سرود عرشیان هم‌آواز می‌شوم، «به امیدی که پیک نگاهم بوسه اشتیاق دل را برآن دستی که از گوشه افق دریچه‌ها را می‌گشاید بنشاند».

      برون شو ای غم ازسیــنه که لطـف یار می‌آید              تو هم ای‌ دل زمن گم‌ شو که آن دلدار می‌آید

      نگویم یار را شادی که ازشادی گذشته‌ست او              مرا از فرط عشــــــق او ز شـادی عـار مــی‌آید

      مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید               که کفر از شــرم یار من مســـلمان‌وار مـی‌آید

      برو ای شکر کاین نعمت زحد شکر بیرون شد                نخـواهم صبـــر گرچه او گهـی هم کار می‌آید

      روید ای جمله صورت‌ها که صورت‌های نو آمد                علم‌هاتان نگـون گـردد که آن بســــیار می‌آید

      در و دیوار این سیـنه همی درد ز انبـــــوهی                 که اندر در نمی‌گنـــــجد پس از دیوار می‌آید.۱

      اللهـــــــــم عـجل لولیک الفرج...



۱-کلیات شمس تبریزی،جلال‌الدین محمد مولوی،غزل 846
 
 
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 تیر1389ساعت 21:33 توسط آمنه ابن علی جمکرانی |

    

       اتوبوس هرم آفتاب اتوبان تهران _قم را می‌شکافت و پیش می‌رفت. من هم مثل همیشه این جاده خشک و کویری را با تمام وجود می‌پاییدم. این جاده‌ها همیشه فرصت اندیشیدن به چیزهایی است که آدمی دوست دارد - چه شیرین و چه تلخ - تا سفر را برای او خوشایند سازد.

          من هم، امروز در لابه‌لای مرور دوست داشتن‌های ذهنم و در گرمایی که البته چشمانم آن را در جاده می‌دید ناگهان خنکای ماه رجب را در خود احساس کردم. یادم آمد که فردا اولین پنجشنبه ماه مبارک رجب است. همان که لیلة الرغایب نام دارد. در این فرصتی که من هم با گذر لحظه‌ها از جاده عبور می‌کردم از خودم پرسیدم که: چرا "شب آرزوها"؟ چرا فردا شب چنین نام گرفته است؟ مگر فردا چه فرقی با امروز یا دیروز دارد؟

        شاید تغییراتی در افلاک و روابط فیزیکی زمین با آسمان رخ می‌دهد و به گونه‌ای ما به آسمان نزدیکتر می‌شویم و آن وقت صدایمان راحت‌تر به گوش ساکنان عرش خواهد رسید! اما دلم به این جواب راضی نشد. دلم می‌گوید: مگر خدا اقرب الیه من حبل الورید نیست؟ مگر قلب المومن عرش الرحمان نیست؟ پس قرب و بعد ظاهری چه تاثیری می‌تواند داشته باشد؟ باز به خودم گفتم چه فرقی دارد که چه حکمتی پشت این شب آرزوهاست؟ تو روزه‌ات را بگیر نماز مخصوص این شب را هم بخوان و بعد هم آرزو کن! اما باز دلم راضی نشد. گفتم شاید فرشتگان از اینکه صدای ما را همیشه بشنوند و آرزوهای ناتمام ما را به عرش برند خسته می‌شوند و خدا هم شبهای مخصوصی را به کارهای آنها اختصاص  داده تا همه یکجا به خدا رجوع کنند! اما این هم فکر کودکانه‌ای به نظر می‎رسید.

      در این گیرودار و حدیث نفس‌ها گویی به ذهن دلم اندیشه‌ای خطور کرد که پاسخ قشنگی به سوال من بود.

      غلط یا درستش را نمی‌دانم فقط می‌دانم که دلم به آن راضی شد. و آن اینکه: "لیلة الرغایب" چیزی نیست جز یک " ضیافت...".

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 27 خرداد1389ساعت 0:13 توسط آمنه ابن علی جمکرانی |

     

       دریکی از سفرهای مقام معظم رهبری به قم معظم له به منزل آیة الله بهاء الدینی تشریف بردند و با ایشان دیدار کردند.

       روز بعد بنده به اتفاق یکی از دوستان ،به محضر آن عارف پاک رسیدیم و از ایشان پرسیدیم:آیا دیروز مقام معظم رهبری به اینجا آمده بودند؟

      حضرت آیة الله بهاء الدینی فرمودند: بله ! چند دقیقه خورشید اینجا تابید و رفت. او چون خورشید ،دارای خیرو برکات است.

      این نگاه آن عارف و عابد سترگ به مقام معظم رهبری بود. ایشان در جلسه ای فرمود:" آقای خامنه ای را باید کمک کرد. ایشان را کمک کنید؛ دید ما و حرف ما این است."

     حجة الاسلام و المسلمین حسین حیدری کاشانی

     منبع:پرتوی از خورشید: علی شیرازی

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 خرداد1389ساعت 19:46 توسط آمنه ابن علی جمکرانی |

آن یکی بالم کو؟

ای عبور  ظریف

بال را معنی کن

تا پر هوش من از حسادت بسوزد!

 

      نگاهش را به دور دست آسمان دوخته بود، به شرقی ترین نقطه آن .آسمان مبهم و راز آلود  سر به دامن افق می سایید و تا بیکران،در آبی بی انتهای خویش می غنود.

     چشم های خیره اش را به آسمان بالای سرش دوخته بودو عروسان چشمک زن این پهنه لاجوردین را می نگریست . این تاق لاجوردین به نظرش چقدر بلند و دست نیافتنی می آمد!گویی که با گنجینه ای از راز های ناگشوده اش بر جهانیان فخر می فروخت و بالا می نشست و هر لحظه دورتر و دورتر می شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 16 اردیبهشت1389ساعت 11:31 توسط آمنه ابن علی جمکرانی |

تولد یک خورشید(داستان)

 

پشت دیواری پنهان شده بودی و هر بار كه بیرون می آمدی تكرار صدای گلوله ها تو را پس می راند. پشت سرت جنازه ها در آغوش هم خفته بودند و آن سوتر كسی كمك می خواست و آب ...

رنجِ او تورا به شرم می داشت از اینكه برگردی . خواستی جلو بروی امّا صدای یك گلوله او را خاموش كرد و تو ایستادی ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 فروردین1389ساعت 13:0 توسط آمنه ابن علی جمکرانی |

 

ایام را مبارک باد از شما!

مبارک شمایید!

ایام می آید تا به شما مبارک شود!

مقالات شمس تبریزی

+ نوشته شده در سه شنبه 25 اسفند1388ساعت 12:18 توسط آمنه ابن علی جمکرانی |